بی شیله پیله
نوشته های پراکنده ی من
|
|
چگونه هشت کتاب سهراب سپهری رابه ترتیب حفظ کنیم
1.مرگ رنگ :اولش که سهراب خواست شاعر بشه ،سبک نداشت کلیشه ای می نوشت وکتابی با اسم کلیشه ای مرگ رنگ نوشت. 2.زندگی خواب ها:وقتی کار سهراب نمی گیره و می بینه شعر وشاعری همه اش خواب و رویا ست کتاب زندکی خواب ها را می نویسه. 3.آواز آفتاب:سهراب به خودش امید می ده و مثل آفتابی که هر روز از نو در می یاد دورباره شروع به کار می کنه. 4.شرق اندوه:همچو آفتاب از شرق بلند شدن سهراب هم با شکست روبرو می شه و سهراب کتاب شرق اندوه رو می نویسه. 5.صدای پای آب: سهراب از این همه شکست خسته شده و این صدای پای اشک هاشه که باعث میشه کتاب صدای پای آب رو بنویسه. 6 .ما هیچ ما نگاه:نا امیدی سهراب ادامه پیدا می کنه و می گه ما دیگه شعر نمی گیم، ما دیگرون و نگاه می کنیم شعر می گن. نوشته شده توسط کیمیا | لینک ثابت | موضوع: |
متن شعر A FEW OF MY FAVORITE THINGS And warm woolen mittens Brown paper packages tied up whit strings These are a few of my favorite things Cream colored ponies And crisp apple strudels Doorbells and sleigh bells And schnitzels whit noodles Wild geese that fly Whit moon on their wings These are a few of my favorite things Girls in white dresses Whit blue satin sashes Snowflakes that stay On my nose and eyelashes Silver white winters نوشته شده توسط کیمیا | لینک ثابت | موضوع: |
موضوع بدهید موضوع بدهید من بنویسم،چون خودم فکرم به جایی قد نمی ده.
نوشته شده توسط کیمیا | لینک ثابت | موضوع: |
نظرات تایید نشده نظرات تایید نشده وقتی صفحه ی وبلاگم آروم آروم بالا می یاد، هوشیارانه چشم میخ می شه رو نظرات تایید نشده، یک لحظه توهم و بعد بازگشت به حقیقت. قسمت نظرات بر عکس نوشته های من پوچ وتوخالیه! هر چند که هیچ نوشته ای نیست که ارزش یک بار خوانده شدن را نداشته باشه.حالا این حرف رو کی می زنه آدمی که سالی یه کتاب می خونه . نوشته شده توسط کیمیا | لینک ثابت | موضوع: |
مهندسی راه وساختمان یا بوم شناسی مهندسی راه وساختمان یا بوم شناسی محل زندگی من از چهار جانب در دست ساخت است و از وقتی به یاد می آوریم ، همین طور بوده است. صبح ها با صدای کلنگ از خواب بیدار می شوم ، روزها خاکی می شوم وشب ها با لالایی گوش نواز ریختن بتون به خواب می روم نوشته شده توسط کیمیا | لینک ثابت | موضوع: |
ای وای از این املا ی بی حاصل دلم خون شد ،دلم خون شد ،دلم خون شد ای وای از این املای بی حاصل دلم خون شد ،دلم خون شد ،دلم خون شد در دبستان معنی املااین بود که مادرم چقدر مجاهد و تلاش گر است وشب ها چند صفحه به من املا می گوید. در راهنمایی دیکته شب به فراموشی سپرده شد ودرس املا به نوشتن مکرر کلمات باخط تحریری مبدل گشت. در دبیرستان هم املا به گروه کلماتی تبدیل شد، که بیشتر از این که به املایشان توجه کنیم ،باید دنبال معنی شان می گشتیم .امتحان را هم با استفاده از علم ترکبیات وزیبا شناسی می دادیم ،چون املای امتحان تقریری نبود. . نوشته شده توسط کیمیا | لینک ثابت | موضوع: |
شرمنده! شرمنده ام بابت همه ی غلط های تایپی، املایی ،نگذاشتن همزه ها وتنوین ها ونیز نزدن space بین "ه" و"ی".☻
نوشته شده توسط کیمیا | لینک ثابت | موضوع: |
شاعری در کمتر از 30 دقیقه گاهی اوقات معلم های ادبیات قاطی می کنند و وعده ی وعید هر کس در باره ی فلان موضوع (یک موضوع وحشتناک کلیشه ای) شعر بنویسد ده نمره به نمره هایش اضافه می کنیم.گاهی اوقات اوضاع وخیم تر است وهر کس این کار را نکند ده نمره از نمره ی ترمش کم می شود. حالا که فکر می کنم می بینم این هم یک تهدید توخالی است، خصوصا اگر فی الکل بی خیال نمره باشید.ولی اگر نمره ترس هستید یا می خواهید رونقی به یک مسابقه دهید ،بهترین زمینه را برای گفتن یک شعر ماند گار دارید . عصبانی هستید چون نمره ناجوانمردانه ترین سلاح معلم وذلت آورترین تهدید برای یک دانش آموز است.فرداش امتحان دارید و اصلا وقت همچین مسخره بازی را ندارید. اگر مراحل زیر را به دقت دنبال کنید د ر کمتر از نیم ساعت کارتان تمام است.
1)کیف ومقنعه پرت 2)کتاب شعری با وزن مورد علاقه تان را بردارید،مثلا وزن مورد علاقه ی من وزن شعر زمستان است. 3)در این جا دو انتخاب دارید :الف. در همان شعر کلمات جدیدی قرار دهید و شعرتان را ماست مالی کنید ب. روان نویس قرمز وکاغذ لهیده ای بر دارید. بعد بیاد بیاورید چقدر از کلیشه متنفرید.سپس با بهره کیری از قوایی که این نفرت به شما داده است،موضوع را از دست نخورده ترین قسمتش وبا وزنی که روان زبانتان کرده اید وهمچنین احساسی که از خواندن آن شعر پیدا کرده اید پرورش دهید . بعد شعرتان را بدهید چند نفر بخوانند و غلظ های وزنی اش را بیندازند. سرانجام هم در آرزوی این که روزی به شما 10 نمره بدهند بمیرید! تذکر:همه ی این مراحل باید به صورت طبیعی رخ دهد و لازمه ی طبیعی بودن این روال عصبانیت مذکور است. نوشته شده توسط کیمیا | لینک ثابت | موضوع: |
عصبانیت←شعر از نظر من عاملی که باعث سرودن یک شعر خوب می شه تاثر،نارحتی یا خوشحالی نیست بلکه عصبانیتی است که باعث میشه حرف های آدم موزون، کوبنده و تاثیر گذار شود.بگذریم از این که گاهی اوقات این وزن وکوبش وتاثیر را فقط خود انسان احساس میکند.☻
نوشته شده توسط کیمیا | لینک ثابت | موضوع: |
ننویسید ، اگر می نویسد انشا بنویسید این توصیه ای است به کسانی که خاطره نویسی می کنند و در حقیقت نوحه نویسی می کنند.مخاطب اصلی من کسانی هستند که تا تقی به توقی می خورد و اخم وتخمی می شود ایروند سراغ یک دفتر رمانتیک و شروع می کنند به نوشتن و فی الواقع نشر اکاذیب وبه قول معروف پیاز داغ همه چیز را چند برابر می کنند. بدی کار این جاست که فقط موقع غم به سراغ این دفتر می روند و بد تر از آن دوره های روزانه وماهانه وسالانه این دفتر است . این حرف ها رااز آن جایی می گویم که هم خودم تجربه ی خزولی به نام دفتر خاطره را دارم و هم از زبان یک روان شناس شنیده ام ، هر چند که روان شناس ها را قبول ندارم . درست است هرروز نوشتن دست انسان را خیلی ورزیده می کند خصوصا در نوشتن موضوعاتی که درباره ی غم و بدبدبختی است ولی باز هم ارزشش را ندارد .اگر عصبانی هستید بنویسید ، فحش بدین قشنگ ولی بعد نوشته ی خود را پاره کنید.
تمام حرفی که می خواهم بزنم این است اگر می خواهید بنویسید انشا بنویسید ،چون یک نوشته ی کوتاه با موضوع تحمیلی و حائز نمره است. یا این که مثل من افاضه کنید و برای خوانندگان خیالی یک وبلاگ فکستنی به ارث بگذارید ننویسید ، اگر می نویسد انشا بنویسید . نوشته شده توسط کیمیا | لینک ثابت | موضوع: |
|
|